امنیت پایدار و مواجهه هوشمند با پدیده نفوذ
نخستین و مهمترین گام برای مقابله مؤثر با نفوذ، اصلاح ساختاری در حکمرانی و نهادهای سیاسی و اجرایی کشور است.

به گزارش خبر نورآباد _ به قلم مهدی محمودی؛ در دنیای معاصر، امنیت دیگر صرفاً به معنای دفاع نظامی یا مقابله فیزیکی با تهدیدات کلاسیک نیست. تحولات فناورانه، پیچیدگیهای سیاسی، توزیع قدرت و ارتباطات جهانی، مفهوم امنیت را به حوزههایی همچون اطلاعات، فرهنگ، اقتصاد، روان و جامعه نیز تغییر و گسترش دادهاند. در چنین فضایی، تفاوت میان جوامع توسعهیافته و توسعه نیافته در رویکردهای امنیتی بسیار چشمگیر است.
به گونه ای که میتوان گفت در جوامع توسعهیافته، امنیت مفهومی چندبُعدی و عقلگرایانه دارد. این کشورها با تکیه بر زیرساختهای فناورانه پیشرفته، نهادهای پاسخگو، شفافیت در حکمرانی و مشارکت اجتماعی، رویکردی پیشگیرانه و تخصصمحور به امنیت دارند. استفاده از ابزارهایی چون هوش مصنوعی، تحلیل دادههای کلان و سیاستگذاریهای شفاف، سبب شده تا تهدیدات غیرنظامی از جمله نفوذ اطلاعاتی یا فرهنگی نیز بهطور نظاممند مورد توجه قرار گیرد. در این فضا، رسانههای آزاد و جامعه مدنی به عنوان دیدهبانهای اجتماعی عمل میکنند و مانع از انحصار امنیت در دست نهادهای صرفاً سختافزاری میشوند.
در مقابل، جوامع توسعهنیافته عمدتاً با تهدیدات سنتیتری مانند نفوذپذیری، شورشهای داخلی، ناامنی مرزی، تروریسم محلی و ناکارآمدی ساختاری مواجهاند. در این کشورها، سیاستهای امنیتی بیشتر واکنشی، به دور از خلاقیت و مبتنی بر سرکوب است و گاه بهنام مقابله با نفوذ، بهانه هایی برای محدودکردن آزادیهای سیاسی، رسانهای و مدنی ایجاد میشود.
ضعف زیرساختهای اطلاعاتی، فساد مزمن، نبود تحزب و شایستهسالاری، نهتنها کارایی ساخت قدرت در این جوامع را کاهش میدهد، بلکه خود زمینهساز گسترش ناکارامدیها و اختلال در کارکرد لایههای عمیقتر میگردد.
راهکارهای مؤثر برای مقابله با نفوذ در چارچوب امنیت پایدار
مشخصا در جوامع توسعه نیافته، پدیده نفوذ در هر سطحی که باشد، تهدیدی واقعی است. اما خطر بزرگتر، امنیتیسازی افراطی و سوءاستفاده سیاسی از این مفهوم است. نفوذ تنها به معنای رخنه اطلاعاتی یا جاسوسی نیست؛ بلکه میتواند در قالب ناامیدی در جامعه، تضعیف عقلانیت، تخریب مشارکت سیاسی یا عادیسازی فساد نیز بروز یابد. این نوع نفوذ اگرچه نرم و پنهان است، اما تأثیراتی ساختارشکن دارد، بهویژه در نظامهایی که خود به دلیل ناکارآمدی، بوروکراسی فرساینده یا عدم شفافیت، زمینهپذیرتر از همیشهاند.
در این میان، یکی از خطاهای پرهزینه، آن است که حاکمیت بهجای اصلاح ساختارهای خود، با طرح کلیگویانه و سیاسی از مفهوم «نفوذ»، به سرکوب نقد، محدودسازی رسانهها و بیاعتمادی عمومی دامن بزند. چنین رویکردی نهتنها کارایی مقابله با نفوذ را از بین میبرد، بلکه به خود تهدید امنیتی جدیدی تبدیل میشود.
به نظر میرسد توجه به محورهای بنیادینی چون:
اصلاح ساختاری و شفافسازی فرایندها
تقویت جامعه مدنی و رسانههای مستقل
تقویت سواد رسانهای و آگاهی اجتماعی
نگاه امنیتی حامی توسعه
نظارت پذیری و پاسخگویی نهادهای امنیتی
پرهیز از ساختار سازی های موازی نظارت ناپذیر
میتواند در هماهنگی نظام تقنینی، اجرایی، قضایی و نظارتی، سیاستهای امنیتی را از کنترل محوری و ناکارآمدی و نفوذپذیری به سمت مدیریتی، کارآمدی و سلامت سوق دهد.
گرچه بررسی موضوع امنیت و بطور خاص، نفوذ، که این روزها در دوران پسا جنگ و هجوم ۱۲ روزه مورد توجه است، در این مقال مختصر نمیگنجد اما حاکمیت ضرورتا باید بیاندیشد که در شرایطی که تهدیدات امنیتی شکلهای پیچیدهتری به خود گرفتهاند و دیگر صرفاً بهمعنای تجاوز نظامی یا عملیات فیزیکی نیستند، کشورها ناگزیرند از الگوهای سنتی امنیتی فاصله بگیرند و رویکردی چندبُعدی و توسعهمحور در پیش گیرند.
نفوذ، بهویژه در اشکال نرم آن – ازجمله تضعیف امید، گسترش فساد، تخریب اعتماد عمومی و حمله به هویت فرهنگی – اغلب از دل خلأها و ضعفهای داخلی شکل میگیرد، نه لزوماً از توانمندی دشمنان خارجی.
در این میان، نخستین و مهمترین گام برای مقابله مؤثر با نفوذ، اصلاح ساختاری در حکمرانی و نهادهای سیاسی و اجرایی کشور است.
ساختارهایی که از شفافیت، پاسخگویی و عدالت تهی شده باشند، به راحتی به بستر نفوذ تبدیل میشوند. تمرکز بیش از حد قدرت، نبود نظارت مؤثر، تبعیض در انتصابها و حذف نیروهای متخصص از چرخه تصمیمگیری، نظام را بهطور مزمن آسیبپذیر میسازد. بنابراین، تمرکززدایی، مبارزه با رانت، شایستهسالاری و قانونگرایی باید در کانون سیاستگذاری امنیتی قرار گیرد.
