نقد و بررسی نوشته های حسینقلی خان رستم

حسینقلی‌خان با نقدها و رویدادهای تاریخی منطقه خود، از جمله مخالفت با کمونیسم و انتقادات نسبت به دولت مصدق، به بررسی روابط اجتماعی و خانوادگی‌اش می‌پردازد.

خان در لفافه: دست‌نوشته‌های حسینقلی‌خان چه می‌گویند؟معرفی و خوانش انتقادی کتاب «از ارس تا زاگرس».

به گزارش خبر نورآباد _ فرشاد تاج‌بخش؛  چندی پیش کتاب خاطرات زندان حسینقلی‌خان رستم با عنوان از ارس تا زاگرس، به کوشش هوشنگ خسروی، توسط نشر نگاه منتشر شد. این کتاب بر اساس پانزده دفترچه‌ی دست‌نوشته‌های خان رستمِ ممسنی شکل گرفته؛ یادداشت‌هایی که در دوره‌های مختلف زندگی و عمدتاً در دوران زندان نوشته شده‌اند و بنا به گفته‌ی گردآورنده، بی‌هیچ دخل و تصرفی چاپ شده‌اند. خسروی در ابتدای کتاب دیباچه‌ای نسبتاً مفصل درباره رویدادهای تاریخی منطقه و روند تهیه و تدوین این دست‌نوشته‌ها آورده و در پایان نیز وصیت‌نامه، نامه‌ها، اسناد و عکس‌هایی از اشخاص و جغرافیای منطقه پیوست شده است.
سال‌ها پیش، زمانی که این دفترها هنوز به صورت خطی و در قالب دفترهای قدیمی نزد آقای خسروی بود، به واسطه دوستی و نزدیکی خانوادگی، بخش‌هایی از آن را خوانده بودم. همان زمان، در جمع دوستانم در مجله فراسو بارها پیشنهاد چاپ این مجموعه را مطرح کردیم و بر ضرورت انتشارش تأکید داشتیم. سرانجام، تلاش و پیگیری خسروی و گرفتن اجازه از خانواده‌ی خان، کار را به انتشار کتاب رساند و از این بابت باید به ایشان خسته‌نباشید گفت.
اما این‌که این نوشته‌ها تا چه حد از صداقت تاریخی و استحکام ادبی برخوردارند، موضوعی است که خوانندگان و علاقه‌مندان تاریخ محلی، پس از مطالعه، ممکن است درباره‌اش دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند. من نیز با وجود استقبال از چاپ این یادداشت‌ها، خوانشم را در ادامه خواهم گفت.
اما از چه منظری می‌توان به این کتاب نگریست؟
منظر اول: حسینقلی‌خان کیست و چه کرده یا نکرده است؟ بسیاری از ما در منطقه، پیش از خواندن کتاب، تصویری ذهنی از او داریم؛ بر اساس روایت‌های شفاهی یا مکتوب. در این حالت، هنگام مطالعه، به دنبال یافتن اسنادی خواهیم بود که تصویر پیشین ما را تأیید، تکمیل یا نقض کند.
منظر دوم: حسینقلی‌خان چه نوشته است؟ یعنی با فاصله گرفتن از پیش‌داوری‌ها، خود کتاب و محتوای دست‌نوشته‌ها را ببینیم؛ مانند خواننده‌ای که هیچ شناختی از او ندارد.
برای کسانی که در ممسنی و رستم بزرگ شده‌اند، گریز کامل از منظر نخست دشوار است؛ حتی اگر تلاش کنند با نگاه دوم بخوانند، آن پیش‌زمینه‌ی ذهنی پررنگ باقی می‌ماند. شاید ترکیب این دو نگاه، راهی منصفانه‌تر برای مواجهه با اثر باشد. من نیز با چنین رویکردی، و با تأکید بر محتوای دست‌نوشته‌ها، به معرفی و نقد این کتاب می‌پردازم.

*از فلسفه تا سیاست؛ گستره‌ی یادداشت‌های خان رستم*

بخش قابل‌توجهی از کتاب به روحیات و تأملات شخصی خان رستم، چه در دوره‌ی زندان و چه خارج از آن، می‌پردازد. او در این یادداشت‌ها دیدگاه‌های خود را درباره‌ی عقاید، خانواده، فرزندان و نزدیکانش در زمان‌های خاص ثبت کرده است. این بخش‌ها بیش از آن‌که تصویری دقیق از شرایط تاریخی و سیاسی دوره ارائه دهند، جنبه‌ی شخصی دارند؛ هرچند از منظر روان‌شناختی و جامعه‌شناختیِ یک شخصیت بانفوذ، قابل تأمل‌اند.
دستنوشته‌ها تنوع موضوعی بالایی دارند و گاهی رنگ و بوی بلندپروازی به خود می‌گیرند؛ از جهان‌بینی و تأملات فلسفی گرفته تا دیدگاه‌ها درباره‌ی سیاست خارجی و روابط بین‌المللی حکومت پهلوی، شعرسرایی، نقد حافظ و ادبیات، و حتی پرداختن به مسائل و مناسک مذهبی.
او در نوشته‌هایش به صراحت با جریان چپ و به‌ویژه کمونیسم شوروی مخالفت می‌کند و در دوره‌ی دولت دکتر مصدق، به دلیل اعتقاد قلبی به سلطنت پهلوی، از سیاست‌های آن دولت انتقاد می‌نماید. در همین ارتباط به تهران احضار می‌شود و دیدارهایی با سران نظامی و حتی خود مصدق دارد. بخشی از این تضادها، به اختلاف منافع با ایلخان و سران ایل قشقایی در فارس بازمی‌گردد. از خاطراتش پیداست که با قشقایی‌ها سازگاری نداشته، حتی اگر داماد آن خانواده بوده باشد.
یکی از پربسامدترین نام‌ها در این یادداشت‌ها، جعفر ابطحی است. خان رستم از یک‌سو به علم، نفوذ و کاردانی او اذعان دارد، اما از سوی دیگر، همه مشکلات خود در فارس ـ از پرونده‌های قضایی و زندان گرفته تا نهایتاً اعدامش ـ را به او نسبت می‌دهد. به باور او، دوستی ابطحی با برخی مقامات مهم مملکتی، به نفوذش افزوده و همین، سرچشمه‌ی همه‌ی گرفتاری‌های خان و خانواده‌اش شده است.

*سکوت‌های معنادار؛ آنچه خان نگفت*

با این حال، او در یادداشت‌ها برخی مسائل مهم را یا اصلاً باز نکرده یا به‌اختصار از کنارشان گذشته است. نمونه‌ روشن این موضوع، اصلاحات ارضی است؛ رخدادی که حوادث مهم سال‌های پایانی عمر او، مستقیماً به پیامدهای آن مربوط می‌شد. در لابه‌لای نوشته‌ها، اعتراض خود را ـ به‌ویژه درباره‌ی تقسیم باغ‌هایی که خود و خانواده‌اش ایجاد کرده بودند ـ بیان می‌کند، اما گویی به دلیل نگرانی از لو رفتن دفترچه‌ها، از ابراز صریح و بی‌پرده‌ی نظرش پرهیز کرده است. خود او در اواخر کتاب (صفحه ۵۶۰) می‌نویسد: «هرچند ذکر حقایق میسر نبود، ولی کم و بیش می‌شود حقایقی را از خلال سطور آن‌ها درک کرد.» این یعنی اگر خواننده به دنبال رمزگشایی پرونده‌های حساس قضایی، جنایی یا امنیتی در این یادداشت‌ها باشد، به هدفی دقیق و کامل نخواهد رسید.


با توجه به جمله‌ای که حسینقلی‌خان در اواخر کتاب نوشته، می‌توان دریافت که او در یادداشت‌هایش، به دلیل ملاحظات سیاسی و امنیتی، با نهایت احتیاط سخن گفته و بخش زیادی از حقایق تاریخی را در لفافه گذاشته است. بنابراین اگر هدف، شناخت پرونده‌های جنایی و امنیتی او باشد، این نوشته‌ها منبع کاملی نخواهد بود و باید برای آن به اسناد بایگانی‌شده‌ی مراجع قضایی، مطبوعات دوره، یا حتی روایت‌های ساکنان فارس، ممسنی و رستم مراجعه کرد.
در عوض، اگر بخواهیم از خلال این یادداشت‌ها به زندگی روزمره‌ی خان، خلقیات او، رفتار هم‌بندان، روابط خانوادگی، یا نگاه کلی‌اش به سلطنت، دولت و ایل قشقایی پی ببریم، مطالب خواندنی‌ای در دست داریم. با این حال، وقتی نوبت به دیدگاه او درباره‌ی عشایر و مردم ممسنی و رستم ـ مردمی که از آن‌ها تیول می‌گرفت ـ می‌رسد، نکته‌های چندانی ارائه نمی‌شود. در کل، گویی خود را چندان در پیوند با روستاییان و عشایر نمی‌دیده و بیشتر تافته‌ای جدا بافته بوده است. در صفحه ۱۱۸ کتاب می‌نویسد: «من خود تا اندازه‌ای (نه مسلکاً) از عشایر هستم و به خوبی روحیه عشایر را می‌دانم. عشایر مردمانی مادی و خودخواه هستند و روحیه‌ی ضعیف و سستی دارند و روی این اصول موفق به هیچ کاری نمی‌شوند.» سپس از ارتش تمجید می‌کند. غافل از آن‌که، پس از حوادث سال‌های ۴۱ و ۴۲ و رفتنش به زندان، برای اثبات بی‌گناهی‌اش نیازمند حمایت نزدیکان، دوستان، یا چهره‌های بانفوذ عشایری و سیاسی بوده است. با این حال، نه در این یادداشت‌ها و نه در دیگر منابع، سندی از چنین حمایتی دیده نمی‌شود.
در لابه‌لای نوشته‌ها حتی می‌توان نشانه‌هایی از تنهایی و بی‌پشتیبانی او یافت. مثلاً جایی اعتراف می‌کند: «من حد میانه‌روی و اعتدال را که شرط عقل است رعایت نکردم. امروز می‌بینم که چقدر اشتباه کردم. امروز می‌بینم که تنها و بی‌کس و بی‌یاورم.» یا در صفحه ۳۴۰، از زبان همسرش بی‌بی‌گوهر، هنگام ملاقات در زندان می‌آورد: «در این مدت، از آن همه دوستان و رفقا و آشنایان تو، یک نفر حتی یک تلفن احوال‌پرسی هم به خانه‌ی من نکرده و از بچه‌های من احوال نپرسیده.» این‌ها نشان می‌دهد که عملکرد او رضایت عمومی را برنمی‌انگیخته است.
در اغلب کتاب‌هایی که درباره‌ی عشایر و خوانین نوشته شده، این شخصیت‌ها نمایندگان و رهبران عشایر معرفی می‌شوند که به نیابت از مردم با دولت می‌جنگیدند. کمتر به این نکته اشاره می‌شود که حتی در دوره‌هایی که پدر حسینقلی‌خان با دولت در جنگ بود، بخشی از عشایر و روستاییان منطقه طرف دولت را می‌گرفتند. اینجاست که بحث مشروعیت خان یا دولت پیش می‌آید: کدام‌یک در این جدال‌ها از مشروعیت بیشتری برخوردار بوده‌اند؟ این دوگانگی، باعث شکل‌گیری یک دوقطبی در میان مردم می‌شد؛ گروهی با خوانین بیعت می‌کردند و گروهی حامی دولت بودند. هرگاه دولت ضعیف می‌شد، خوانین و همراهانشان قدرت می‌گرفتند، و هرگاه دولت اقتدار می‌یافت، نفوذ خوانین کاهش پیدا می‌کرد. لذا، مشروعیت‌بخشی به یک قطب ماجرا و قهرمان‌سازی از قطب دیگر، ریشه در نوع نگاه تاریخی-سیاسی دارد که یا بر تمرکزگرایی و دولت‌ـ‌ملت‌سازی حاکمیت استوار است، یا بر تداوم ساختار ملوک‌الطوایفی و نظام‌های ایالتی و عشایری.
به‌طور خلاصه، یادداشت‌های حسینقلی‌خان از منظر مرور خاطرات یک فرد پرنفوذ، جذاب، و از لحاظ روان‌شناختی و جامعه‌شناختی ارزشمندند. با این حال، اطلاعات مستند و صادقانه‌ای که بتوان بر اساس قوانین آن روز، اتهامات سنگینی چون «تبانی علیه قانون اصلاحات ارضی»، «پایه‌گذاری غائله‌ی فارس» و «اقدام علیه امنیت داخلی» (ذکرشده در صفحه ۴۸۷ کتاب) یا حتی پرونده‌های خصوصی جنایی را از او رفع کند، در آن‌ها به چشم نمی‌خورد. هرچند حکم اعدام او و دیگران در نهایت ممکن است علاوه بر رویکردها و قواعد حقوقی متاثر از نفوذ جریان‌های سیاسی بوده باشد، که تحلیل و بررسی این موضوعات از حیطه‌ی این نوشتار خارج بوده است.

گزارش از شهریار گودرزی

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *